قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى

247

تاريخ نگارستان ( فارسى )

بحملات متواتر و متوالى براق را منهزم گردانيده و تا بخارا عنان بازنكشيدند . [ 439 - سعايت مجد الملك از شمس الدين جوينى ] 439 و منها گويند كه اباقا خان در اواخر بسعايت مجد الملك يزدى كه از جملهء عملهء صاحبديوان بود از وى رنجيده برادرش خواجه عطاء الملك را كه حاكم عراق عرب بود مبلغى خطير تحميل نمود و از اين رهگذر انكسار تمام به حال صاحبديوان راه يافته روزى خان او را و مجد الملك را بديوان طلبيده در وقت نشستن خواجه را يك قدم پست‌تر نشاند و از وى سئوالات ميكرد خواجه هريك را جوابى بمقتضاى حال ميداد آنخواجه بواسطهء رفع خجلت برخاسته پادشاه را كاسهء داده خان نستد و آنصورت تكرار يافته در مرتبه چهارم گرفته اما در عوض قدرى كباب گوشت خوك بسر كارد برداشته به دو حواله نمود خواجه در دم غرض خانرا دريافته بىتوقف بستد و سر فرود آورده فرو برد بعد از آن‌كه خواجه بيرون رفت خان بحاضران گفت كه اين تاجيك بغايت مشهور است با آنكه چند مرتبه اياغش را رد كردم بدستور كاسه داشت و چون گوشت خوك در دين ايشان نجس است به دو حواله رفت رد نكرد كه اگر رد نمودى با خود مقرر داشته بودم كه به همين كار دو چشمش بيرون آورم بعد از آن خان روزى از خواجه پرسيد كه مجد الملك پول بسيارى بر تو تقرير مىكند و تغلب و تصرف تو بازمينمايد فى الواقع چه كيفيت دارد خواجه چون وقت را مقتضى انكار و طلب تنبيه نميديد بقبول تلقى نموده گفت سالهاست كه ما بندگان بدولت خان خورديم و برديم و داديم و ستديم و آنچه اندوخته بوديم نصفى ضروريات ملك شد و نصفى بتصدقات فرق مبارك ايثار كرديم و آنچه هست از توجه مراحم ايلخانى است و جمله تعلق بديوان دارد چه جاى آنها سر و جان نيز طفيل درگاه بندگان درگاهست و چون خواجه را ميدان سخن بدست افتاد فقرهء چند بر وفق دلخواه پادشاه معروض داشت مجددا خان او را بنواخت و خواجهء صاحب ديوان خانرا در همدان طوى داده در اثناى جشن كلاغى در برابر پادشاه بانگى چند كرده بپريد خانرا غشى روى نموده طاير روحش از قفس بدن در پرواز آمد نظم : بر هيچ آدمى اجل ابقا نميكند * سلطان قهر هيچ محابا نميكند چنانچه تاريخ وفاتش از اينقطعه مستفاد ميگردد . قطعه : چو بيست روز برآمد ز ماه ذيحجه * ز دور چرخ كه بر كس نميكند ابقا چهارشنبه و هنگام صبح در همدان * بسال ششصد و هشتاد درگذشت اباقا [ 440 - اباقا و بندقدار والى مصر . ] 440 من البدايع از جملهء معاندان اباقا بند قدار والى مصر و عربستان بود كه بمزيد تهور و پردلى اشتهار داشت از آن جمله داعيهء تسخير ممالك روم نموده تن تنها بدانجا رفت و مداخل و مخارج اهالى و لشكر آنجا را ملاحظه نموده بنا بر تصديق اينحال انگشترى خود را در دكان طباخى گرو نهاد بعد از مراجعت وى اينمعنى